×
×

چرایی تقابل ایران و آمریکا؛ از بی‌اعتمادی تاریخی تا رویارویی مستقیم

  • کد نوشته: 27223
  • مهر ۱۲, ۱۴۰۵
  • 201 بازدید
  • به گزارش موج ساحل-  تقابل آمریکا و ایران ریشه در ترکیبی از منازعه ژئوپلیتیک بر سر نظم منطقه‌ای، تضاد ایدئولوژیک بنیادین، و چرخه‌ای از بی‌اعتمادی تاریخی دارد که بیش از هفتاد سال قدمت دارد. نقطه شروع خصومت، کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت ملی محمد مصدق بود که آمریکا و بریتانیا برای کنترل صنعت نفت ایران ترتیب […]

    چرایی تقابل ایران و آمریکا؛ از بی‌اعتمادی تاریخی تا رویارویی مستقیم
  • به گزارش موج ساحل-  تقابل آمریکا و ایران ریشه در ترکیبی از منازعه ژئوپلیتیک بر سر نظم منطقه‌ای، تضاد ایدئولوژیک بنیادین، و چرخه‌ای از بی‌اعتمادی تاریخی دارد که بیش از هفتاد سال قدمت دارد.
    نقطه شروع خصومت، کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت ملی محمد مصدق بود که آمریکا و بریتانیا برای کنترل صنعت نفت ایران ترتیب دادند. این مداخله، خاطره تلخی از «استعمار» در ذهن ایرانیان باقی گذاشت. با انقلاب ۱۹۷۹ و سقوط شاه (متحد واشنگتن)، وپیش گرفتن سیاست های تقابل مانند تحریم ،بلوکه کردن دارایی های ایران دربانک های آمریکا وتحریک وحمایت ازگروه های مسلح وایجادجنگ داخلی درنقاطی ازایران که باتوجه به اسنادبه دست آمده از سفارت آمریکا تماماًبه فرماندهی سفارت آمریکا صورت می گرفت واین همان سیاستی بودکه آقای ادموندماسکی(وزیر خارجه وقت آمریکا )چندماه قبل ازآغازجنگ درمصاحبه خوداظهارمی کند که ما یک استراتژی تهیه کردیم که بر مبنای سه پایه استوار است : پایه نخست فروپاشی داخلی ، پایه دوم نابود کردن اقتصاد ایران و پایه سوم تحمیل جنگ و حمله نظامی به مرزهای ایران درایران به سیاست ضدآمریکایی تبدیل شد.وباتسخیرسفارت آمریکا توسط دانشجویان بابصیرت به رویارویی آشکار انجامید.بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا (۴۴۴ روز) به طول انجامیدکه باتوافق الجزایرخاتمه یافت که هیچ یک ازمفادتوافق توسط آمریکایی ها عملی نشدو نقطه شروع دوباره بی اعتمادی بود برای مردم ودولت مردان ایران که باشروع جنگ ارتش بعثی عراق علیه ایران ابعادتازه ای به خودگرفت وبا ایجادپایگاه های نظامی درکشورهای منطقه دراطراف کشورمان به نقطه ای بی‌بازگشت منجر شد.
     
    منازعه ژئوپلیتیک: نظم منطقه‌ای و «محور مقاومت»

    آمریکا و ایران برای شکل دادن به نظم خاورمیانه اهداف متضادی دارند. آمریکا به دنبال حفظ هژمونی خود وفشاربرایران وبازپس گیری کشورایران وبه غارت بردن منابع منطقه و تضمین جریان آزاد انرژی است. در مقابل، ایران برای حفظ تمامیت ارضی وبا تکیه بر موقعیت استراتژیک خود (تسلط بر تنگه هرمز، کانون ۲۰٪ تجارت نفت جهان) و حمایت از گروه‌های متحد در منطقه (حزب‌الله، حماس، حوثی‌ها)، شبکه‌ای به نام «محور مقاومت» ساخته تا نفوذ آمریکا و اسرائیل را به چالش بکشد. واشنگتن این شبکه را تهدیدی مستقیم برای خود و متحدانش می‌داند.

    تضاد ایدئولوژیک و مسئله هسته‌ای
     
    نظام سیاسی ایران که بر پایه دین بنا شده و آشکارا در برابر نظم سلطه غرب ‌ایستاده با تضاد در برنامه هسته‌ای نمود عینی یافته است. آمریکا و اسرائیل، با وجود تأیید آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بر صلح‌آمیز آن در برهه‌هایی، آن را تهدیدی وجودی می‌دانند و خواهان برچیدن کامل آن هستند.این نه به معنای این که درآینده ایران با انرژی هسته ای به سلاح اتمی دست خواهدیافت،بلکه ایران همین مقدارکه به تواند ازانرژی هسته ای بهرمند شودیعنی تولیدعلم وثروت کرده وقدرت تاب آوری خودرا بالا برده وتبدیل به یک قدرت منطقه ای بشود ؛تحدیدها وتحریم هابرای ازبین بردن نظام ایران کارایی نخواهد داشت ؛ خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام (۲۰۱۸) و ترور سردار سلیمانی (۲۰۲۰)، بی‌اعتمادی را به اوج رساند و نشان داد که توافق با واشنگتن برای تهران شکننده است.
    وامّا با توجه به تحولات اخیر، تقابل آمریکا و ایران از یک منازعه ژئوپلیتیک صرف، به یک جنگ اقتصادی تمام‌عیار و رویارویی مستقیم نظامی تبدیل شده است. واشنگتن با راه‌اندازی «روز D اقتصادی» و محاصره دریایی، و تهران با بستن تنگه هرمز و حملات متقابل، در یک دور از تشدید تنش ها قرارگرفته اند.
    جنگ اقتصادی تمام‌عیار: «روز D» در برابر «فرماندهی جنگ اقتصادی»
    آمریکا در آگوست ۲۰۲۶ بسته تحریمی بی‌سابقه‌ای با نام «عملیات طرد اقتصادی» را اجرا کرد تا ایران را به «انزوای کامل جهانی» بکشاند. هدف، قطع کامل شریان‌های مالی ایران از طریق تحریم‌های ثانویه علیه هر کشور ثالثی است که با تهران تجارت کند.
    در مقابل، ایران با تشکیل «ستاد فرماندهی جنگ اقتصادی»، سیاست‌های خود را از کمک‌های موردی به یک راهبرد متمرکز برای «تثبیت تولید، تأمین کالاهای اساسی و دور زدن تحریم‌ها» تغییر داده است.
     
    رویارویی مستقیم نظامی: از تنگه هرمز تا خاک اردن

    در فوریه ۲۰۲۶، حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد که به کشته شدن رهبر کشورمان انجامید.که باپاسخ کوبنده مواجه وبه طوری که آمریکایی هاتمامی پایگاه های خودرادرمنطقه ازدست داده ومتحمل خسارات زیادی شده و ایران با تسلط وکنترل تنگه هرمزبرای دفاع ازخود ؛ این آبراه حیاتی (که ۲۰٪ نفت جهان از آن می‌گذرد)، به کشتی‌های متخلف حمله کرده و عملاً جریان انرژی جهان را گروگان گرفته است.
    بادورشدن آمریکایی هاازمنطقه وپناه بردن به اردن برای تدارک حملات بعدی ، سپاه پاسداران با حمله به پایگاه آمریکایی هاصدمات قابل توجه ای رابه آن ها واردکرده است که رسانه‌ها از آسیب دیدن جنگنده‌های F-15 آمریکایی خبر می‌دهند.
    این تقابل حالا یک جنگ اقتصادی فرسایشی است که هر دو طرف را می‌فرساید:
    فشار بر ایران نرخ تورم سالانه را بالابرده و قیمت مواد غذایی افزایش یافته است. صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده اقتصاد ایران ۵.۴٪ کوچک شود.
    شکاف در آمریکا: ایران با هدف قرار دادن «اقتصاد آمریکا» در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، به دنبال بالا بردن قیمت بنزین و تضعیف سیاسی ترامپ است. کارشناسان معتقدند این استراتژی، ترامپ را در باتلاقی گرفتار کرده که وعده خروج از آن را داده بود.
     
    چشم‌انداز: «معامله بد» یا «عملیات غیرممکن»؟
     
    وضعیت کنونی به یک بن‌بست استراتژیک رسیده است. سپاه پاسداران اعلام کرده که ترامپ بین «یک عملیات غیرممکن یا یک معامله بد» حق انتخاب دارد. از سوی دیگر، تحلیلگران معتقدند بمباران و تحریم، ایران را به زانو درنمی‌آورد؛ چرا که تهران این فشارها را «جنگی وجودی» تلقی کرده و تسلیم در برابر آن را «شکست استراتژیک» می‌داند.
    تنگه هرمز از منظر اقتصادی، مهم‌ترین اهرم فشار ایران در تقابل با آمریکاست. مسدود شدن این آبراه، یک شوک انرژی جهانی ایجاد کرده که تأثیر آن بسیار فراتر از افزایش قیمت نفت رفته و به یک بحران زنجیره‌ای تبدیل شده است.
    پیش از بحران، انتظار می‌رفت قیمت نفت در محدوده ۶۰ دلار تثبیت شود، امّا با مسدود شدن تنگه هرمز، بهای نفت برنت بیش از ۶۳ درصد جهش کرد و از مرز ۱۱۰ تا ۱۲۰ دلار عبور کرد. مؤسسه مورگان استنلی پیش‌بینی می‌کند در سناریوی تداوم محدودیت‌ها، قیمت نفت در سال ۲۰۲۶ به طور میانگین ۸۰ تا ۹۰ دلار برسد؛ اما اگر تنگه ماه‌ها بسته بماند، سناریوی ۱۵۰ دلاری نیز محتمل است.
    این بحران فقط قیمت نفت را بالا نبرده، بلکه خودِ مکانیزم انتقال را هم فلج کرده است:
    نرخ حمل نفتکش‌ها در فاصله کوتاهی بیش از ۹۰ درصد افزایش یافت و قیمت سوخت دریایی تقریباً دو برابر شد.
    حق بیمه خطر جنگ برای کشتی‌ها به شدت بالا رفت و برخی مالکان از ترس، ورود به منطقه را متوقف کردند.
    هرچند نفت در صدر اخبار است، اما حدود یک‌سوم تجارت جهانی کودهای شیمیایی نیز از هرمز می‌گذرد. افزایش قیمت گاز و حمل‌ونقل، هزینه تولید کود را بالا برده و با تأخیر به قیمت مواد غذایی و امنیت غذایی جهانی منتقل می‌شود.
    این شوک انرژی، محاسبات پولی جهان را به هم ریخته است:
    شاخص‌های اصلی بازارهای سهام آمریکا بیش از ۷ درصد و بازارهای اروپا بیش از ۸ درصد ریزش کردند.
    تورم درآمریکا دوباره جان گرفته (نرخ تورم مصرف‌کننده آمریکا به ۳.۸٪ رسید) و بانک‌های مرکزی را در انتخاب بین مبارزه با تورم (افزایش نرخ بهره) و حمایت از رشد (کاهش نرخ) بلاتکلیف کرده است.
    تضعیف ارزها: کشورهای واردکننده انرژی با کسری تراز پرداخت‌ها و فشار بر پول ملی مواجه شده‌اند.
    سازمان تجارت جهانی هشدار داده که استمرار قیمت‌های بالا می‌تواند رشد تولید ناخالص داخلی جهانی در ۲۰۲۶ را ۰.۳ واحد درصد کاهش دهد و رشد تجارت را ۰.۵ واحد درصد پایین بیاورد. صندوق بین‌المللی پول نیز تخمین می‌زند هر ۱۰ درصد افزایش قیمت نفت، حدود نیم واحد از رشد اقتصادهای منطقه را کم کند.
     
    تقابل ایران و آمریکا امروز به یک بحران چندلایه و خودتقویت‌کننده رسیده که هیچ‌کدام از دو طرف توان عقب‌نشینی آسان از آن را ندارند.
    آنچه با کودتای ۱۹۵۳ و انقلاب ایران وتقابل آمریکاآغاز شد، اکنون به جنگی ترکیبی تبدیل شده که در آن ابزارهای اقتصادی، نظامی و ایدئولوژیک همزمان به کار می‌روند. آمریکا با محاصره اقتصادی و حضور نظامی، و ایران با کنترل تنگه هرمز و شبکه «محور مقاومت»، یکدیگر را زیر فشار گذاشته‌اند.
    دراین میان آمریکا نتوانسته به اهدافش که تسلیم یاتغییر رژیم یاتجزیه ایران، که ازآرزوهای دیرینه اش بوده برسد،امّادرمقابل ایران توانسته هژمونی آمریکا را در منطقه فرو بریزد؛ و با بستن تنگه هرمز، هزینه‌ای جهانی ایجاد کند.
    شوک هرمز نشان داد که تقابل دو کشور، دیگر یک منازعه منطقه‌ای نیست. جهان با تورم دوباره، کندی رشد، بحران زنجیره تأمین و نا امنی غذایی مواجه شده و بانک‌های مرکزی در دوراهی سیاست‌گذاری گیر افتاده‌اند.
    وامّا چشم ‌اندازتقابل، سه سناریوی محتمل دربردارد:
    ۱. تداوم فرسایشی: طرفین بدون دستیابی به پیروزی، به جنگ اقتصادی و تنش‌های کنترل‌شده ادامه می‌دهند.
    ۲. تشدید و انفجار: گسترش درگیری به یک جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای که قیمت نفت را به بالای ۱۵۰ دلار می‌برد.
    ۳. توافق شکننده: بازگشت به میز مذاکره تحت فشار بحران اقتصادی جهانی؛ توافقی که به دلیل بی‌اعتمادی عمیق، عمر کوتاهی خواهد داشت.
     
    نتیجه نهایی

    تقابل ایران و آمریکا به نقطه‌ای رسیده که هزینه ادامه آن برای هر دو طرف و برای جهان، از هزینه هر توافقی بیشتر شده است. امّا بی‌اعتمادی هفتادساله، تضاد ایدئولوژیک و منافع متضاد منطقه‌ای، رسیدن به آن توافق را بسیار دشوار کرده است. به بیان دیگر، این تقابل نه به سادگی قابل حل است و نه به سادگی قابل تحمل.
     
    محمدسجادی نیا                                  پژوهشگردرحوزه بین الملل

    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *