×
×

آیاپیمان مکه یک تهدید است؟/وآیا این پیمان پایدارخواهدماند؟

  • کد نوشته: 27236
  • مهر ۱۳, ۱۴۰۵
  • 261 بازدید
  • به گزارش موج ساحل- آنچه اخیراً تحت عنوان «پیمان مکه» (یا پیمان دفاعی سه‌جانبه میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه) مطرح شده است،یک تحول ژئوپلیتیک مهم در منطقه خاورمیانه و جنوب آسیامحسوب می‌شود. این پیمان که در اواسط سال ۲۰۲۶ (مرداد ۱۴۰۵) خبرسازشد، به‌طور کلی شامل توافقات امنیتی و نظامی میان این سهقدرت منطقه‌ای است. تحلیل‌گران […]

    آیاپیمان مکه یک تهدید است؟/وآیا این پیمان پایدارخواهدماند؟
  • به گزارش موج ساحل- آنچه اخیراً تحت عنوان «پیمان مکه» (یا پیمان دفاعی سه‌جانبه میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه) مطرح شده است،یک تحول ژئوپلیتیک مهم در منطقه خاورمیانه و جنوب آسیامحسوب می‌شود.

    این پیمان که در اواسط سال ۲۰۲۶ (مرداد ۱۴۰۵) خبرسازشد، به‌طور کلی شامل توافقات امنیتی و نظامی میان این سهقدرت منطقه‌ای است. تحلیل‌گران و رسانه‌ها، دلایل و اهدافاصلی این پیمان را در محورهای زیر خلاصه می‌کنند.

    ۱. چرایی و اهداف استراتژیک :

    بسیاری از تحلیل‌گران معتقدند که این پیمان به منظور ایجادیک «چتر امنیتی» جدید در منطقه طراحی شده است که به دنبال عدم موفقیت آمریکادرجنگ اخیرعلیه ایران صورت گرفته وعربستان سعودی را براین داشته تا به دنبال کاهش وابستگیامنیتی صرف به غرب (به‌ویژه آمریکا) و بازکردن حساب برروی متحدان منطقه ای نظامی خود باشد.

    قابلیت‌های نظامی:

    پاکستان: به عنوان تنها قدرت هسته‌ای ، توان موشکی و نیرویانسانی نظامی گسترده‌ای دارد و در این پیمان به نوعی نقش«تأمین‌کننده امنیت استراتژیک» (هسته‌ای یاموشکی) را ایفامی‌کند.

    ترکیه: به عنوان یکی از اعضای قدرتمند ناتو و تولیدکنندهتجهیزات نظامی (پهپادها و تکنولوژی‌های دفاعی)، قدرتعملیاتی و فناوری این ائتلاف را ارتقا می‌دهد.

    عربستان سعودی: با توان مالی عظیم و جایگاه کلیدی درمنطقه، نقش تأمین‌کننده مالی و لجستیکی این ائتلاف را برعهده دارد.

    این پیمان در حالی شکل گرفته که معادلات امنیتی منطقه درحال تغییر است. هدف غیررسمی این ائتلاف، مهار نفوذ سایرقدرت‌های منطقه‌ای و پاسخ به تهدیدات امنیتی ناشی ازتنش‌های احتمالی در خلیج فارس و دریای سرخ ارزیابیمی‌شود.

    ۲. ابعاد حساس پیمان

    یکی از مباحث داغ در رسانه‌ها، شایعات مربوط به احتمالقرارگیری عربستان تحت «چتر هسته‌ای» پاکستان در صورتبروز تهدیدهای وجودی است. اگرچه هیچ‌کدام از طرفینجزئیات محرمانه را تأیید نکرده‌اند، امّا این موضوع یکی ازجنبه‌های بسیار بحث‌برانگیز این پیمان است.

    این پیمان با واکنش‌های متفاوتی در سطح بین‌المللی مواجهشده است. برخی آن را تلاشی برای ثبات‌سازی می‌دانند وبرخی دیگر، آن را عاملی برای پیچیده‌تر شدن رقابت‌هایمنطقه‌ای قلمداد می‌کنند.

    ۳. چرا «مکه»؟

    انتخاب نام «پیمان مکه» و برگزاری مراسم امضای آن در اینشهر مقدس، اهمیت نمادین بالایی برای عربستان سعودیدارد. این کار به نوعی مشروعیت‌بخشی به ائتلاف در جهاناسلام است و عربستان می‌خواهد نشان دهد که رهبریِ یکبلوک امنیتی اسلامی جدید را در دست گرفته است.

     

    باید توجه داشت که در دنیای سیاست، «پیمان‌های دفاعی»لزوماً به معنای جنگ‌طلبی نیستند، بلکه اغلب با هدف«بازدارندگی» (یعنی جلوگیری از حمله دیگران با نشان دادنقدرت متحدین) شکل می‌گیرند. با این حال، شکل‌گیری چنینائتلافی در همسایگی ایران و در منطقه‌ای پرآشوب، طبیعتاًحساسیت‌ها و تحلیل‌های متعددی را در مراکز مطالعاتی جهانو منطقه برانگیخته است.

     

    تاثیر اقتصادی یا بازتاب‌های نظامی:

    نگاهی دقیق‌تر به لایه‌های پنهان و آشکار این ائتلاف (پیمانمکه)

    این پیمان که در سال ۲۰۲۶ (بر اساس داده‌های جاری) خبرساز شده، فراتر از یک توافق‌نامه نظامیِ صرف، یک«بازآراییِ ساختاری» در منطقه است.

    حوزه‌های تأثیرگذاری،

    ۱. بُعد اقتصادی: «مثلثِ سرمایه، صنعت و نیروی کار»

    این پیمان یک چرخه اقتصادیِ سه‌جانبه ایجاد می‌کند کهمی‌تواند وابستگی این کشورها به غرب و حتی شرق (چین/روسیه) را در برخی حوزه‌ها کاهش دهد:

    عربستان سعودی با استفاده از درآمدهای نفتی و صندوقثروت ملی‌اش، به دنبال انتقال فناوری‌های صنعتی و دفاعی بهخاک خود است، ترکیه و پاکستان مقاصد اصلی اینسرمایه‌گذاری‌ها هستند.

    ترکیه در صنایع نظامی (به‌ویژه پهپادها و سیستم‌هایپدافندی) به بلوغ رسیده است، پیمان مکه به ترکیه این اجازه رامی‌دهد که بازار فروش محصولات دفاعی خود را در عربستانو پاکستان تضمین کند و حتی خطوط تولید مشترک در اینکشورها راه‌اندازی کند.

    پاکستان می‌تواند به عنوان بازوی اجرایی و تأمین‌کننده نیرویانسانی متخصص و همچنین پایگاهی برای تولید قطعاتنظامی (به دلیل هزینه‌های پایین‌تر) عمل کند.

    نتیجه: ایجاد یک زنجیره تأمین داخلی که از مرحله طراحی(ترکیه) تا تأمین مالی (عربستان) و اجرا/تولید (پاکستان) پیشمی‌رود.

    ۲. بُعد نظامی و امنیتی: «فراتر از بازدارندگی»

    این بخش حساس‌ترین قسمت پیمان است. هدف اصلی، ایجادیک «هسته سخت» نظامی است که در سه سطح عمل می‌کند:

    الف :چتر هسته‌ای و موشکی: نگران‌کننده‌ترین بخش برایرقبا، احتمال به اشتراک‌گذاری توانمندی‌های استراتژیکپاکستان با عربستان است. اگر پاکستان تضمین دهد که«بازدارندگی هسته‌ای» خود را به نوعی شامل عربستانمی‌کند، موازنه قوا در خلیج فارس به طور بنیادی تغییرخواهدکرد.

    ب :هم‌افزایی عملیاتی: ارتش پاکستان (با سابقه نظامیگسترده)، ارتش ترکیه (دومین ارتش بزرگ ناتو) و ارتشعربستان (با پیشرفته‌ترین تجهیزات آمریکایی)، اگرآموزش‌های مشترک را آغاز کنند، به یک نیروی واکنش سریعمنطقه‌ای تبدیل می‌شوند که می‌تواند در مناقشات منطقه‌ایبدون نیاز به حضور مستقیم آمریکا یا نیروهای فرامنطقه‌ایمداخله کند.

    ج :اشتراک اطلاعاتی: ایجاد شبکه اطلاعاتی مشترک برایرصد تحرکات گروه‌های تروریستی و یا رقبای منطقه‌ای،توانمندی‌های امنیتی ریاض را به شدت افزایش خواهدداد.

    ۳. تأثیر بر موازنه قوای منطقه‌ای (بازیگران کلیدی)

    شکل‌گیری این پیمان، بازی را برای دیگران سخت می‌کند:

    تأثیر بر ایران: این ائتلاف عملاً ایران را در یک وضعیت«محاصره استراتژیک» قرار می‌دهد؛ از سمت غرب، ترکیه(عضو ناتو)؛ از سمت جنوب، عربستان (رقیب سنتی)؛ و ازسمت شرق، پاکستان (با توان نظامی بالا). ایران برای مقابلهبا این وضعیت، می تواند همکاری‌های خود با روسیه و چینرابیشترکرده تا موازنه ایجاد شود.

    تأثیر بر هند: برای هند (رقیب پاکستان)، این خبر بسیار ناگواراست. هند همیشه از پیوند خوردن توان هسته‌ای پاکستان باثروت کشورهای عربی نگران بوده است. هند احتمالاً برایخنثی‌سازی این پیمان، روابط خود با رژیم صهیونیستی وآمریکا را نزدیک‌تر خواهد کرد.

    تأثیر بر رژیم صهیونیستی: اسرائیل پیمان مکه را با حساسیتشدید دنبال می‌کند. اگرچه عربستان و اسرائیل در سال‌هایاخیر به سمت عادی‌سازی روابط حرکت کرده‌اند، امّا اسرائیلبه هیچ وجه تمایلی ندارد که عربستان به تکنولوژی‌های پیشرفتهنظامی (به‌ویژه موشکی و هسته‌ای) دسترسی پیدا کند کهتوسط متحدان کشورهای اسلامی‌اش تأمین ‌شود.

    نکته قابل توجه: آیا این پیمان پایدار است؟

    بزرگترین چالش این پیمان، «تضاد منافع» وواکنش کشورهایی مانندایران ،هندو رژیم صهیونیستی است:

    ترکیه عضو ناتو است و باید با استانداردهای غربی حرکتکند.

    پاکستان به شدت به کمک‌های مالی چین و سرمایه‌گذاری‌هایعربستان همزمان نیاز دارد و مدیریت این توازن دشوار است.

    عربستان همزمان شریک امنیتی آمریکا است.

    وامّا واکنش‌های سه بازیگر کلیدی (ایران، هند و رژیمصهیونیستی) به این پیمان.

    این کشورها هر کدام به دلایل متفاوتی، از تشکیل این بلوکامنیتی احساس نگرانی یا تهدید می‌کنند.

    ۱. ایران: «احساس محاصره استراتژیک»

    برای جمهوری اسلامی ایران، تشکیل «پیمان مکه» به معنایتغییر وضعیت از «رقابت‌های منطقه‌ای» به «ائتلاف نظامیِسازمان‌یافته» در اطراف مرزهایش است.

    تهران احتمالاً این پیمان را «ناتوی اسلامی/منطقه ای» باهدف مستقیم مهار خود می‌بیند. ترکیب تکنولوژی پهپادیترکیه، توان موشکی پاکستان و ثروت و مشروعیت دینیعربستان، تهدیدی است که پیش از این به صورت پراکنده وجودداشت اما اکنون «یکپارچه» شده است.

    استراتژی ایران:

    الف ،تقویت محور مقاومت: ایران تلاش خواهد کرد تاشبکه‌های هم‌پیمان خود در منطقه (لبنان، عراق، سوریه و یمن) را با تجهیزات پیشرفته‌تر (به‌ویژه در حوزه پدافند و جنگالکترونیک) تقویت کند تا توازنی در برابر این ائتلاف ایجادکند.

    ب ،نگاه به شرق (چین و روسیه): ایران برای خنثی کردن فشاراین پیمان، می تواند روابط امنیتی خود با مسکو و پکن راعمیق‌تر کند تا مانع از آن شود که این پیمان تحت حمایت کاملِغرب (آمریکا) عمل کند.

    ج ،دیپلماسیِ فعال: ایران می تواند برای شکستنِ اجماع دراین پیمان؛ مثلاً با تلاش برای ترمیم روابط با کشورهای عضو(مانند تلاش برای نزدیکی بیشتر به ترکیه با وجود اختلافات درسوریه) تا مانع از یکپارچگیِ کاملِ ضدِ ایرانیِ آن‌ها شود.

    ۲. هند: «کابوسِ هسته‌ای و تقابل با پاکستان»

    هند بیشترین نگرانی را از این پیمان دارد، زیرا پاکستان(رقیب اصلی هند) را به منابعی متصل می‌کند که پیش از اینبه آن دسترسی نداشت.

    هند از دو چیز می‌ترسد: اول اینکه پول‌های عربستان، اقتصادِدرگیرِ بحرانِ پاکستان را سرپا نگه دارد و دوم اینکهتکنولوژی‌های نظامیِ پیشرفته (ترکیه) و چتر امنیتی(هسته‌ای) در اختیار پاکستان قرار گیرد. این موضوع «موازنهقدرت در جنوب آسیا» را به شدت علیه هند تغییر می‌دهد.

    استراتژی هند:

    نزدیکیِ راهبردی به رژیم صهیونیستی: دهلی‌نو احتمالاًهمکاری‌های اطلاعاتی و نظامی خود با اسرائیل را (که خودنگران این پیمان است) به شدت افزایش خواهد داد.

    فشار بر غرب: هند سعی خواهد کرد به آمریکا و اروپا هشداردهد که این پیمان، منطقه را به سمت یک رقابت هسته‌ایِبی‌ثبات‌کننده می‌برد.

    تقویت حضور در اقیانوس هند: هند احتمالاً حضور دریاییخود را افزایش خواهد داد تا هرگونه همکاری نظامی مشترکبین پاکستان و اعراب در دریای عرب را تحت رصد قرار دهد.

    ۳. رژیم صهیونیستی: «پارادوکسِ امنیتی»

    این رژیم در وضعیت عجیبی قرار دارد. از یک سو، از مهارشدن ایران خوشحال است، امّا از سوی دیگر، از قدرت گرفتنِیک بلوکِ متحد اسلامی به‌شدت هراسان است.

    رژیم صهیونیستی هرگز دوست ندارد عربستان بهتکنولوژی‌های «تغییر دهنده بازی» (Game Changer) دستیابد، حتی اگر این کشور متحدِ تاکتیکیِ اسرائیل علیه ایرانباشد. دسترسی احتمالیِ عربستان به فناوری‌های موشکیپاکستان یا دانشِ هسته‌ای، «مزیت کیفی نظامی رژیمصهیونیستی » (QME) را تهدید می‌کند.

    استراتژی رژیم صهیونیستی:

    نفوذ و خرابکاری: تاریخ نشان داده که این رژیم (از طریقموساد) اجازه نمی‌دهد تکنولوژی‌های استراتژیک به راحتی دراختیار کشورهای عربی قرار گیرد. ممکن است عملیات‌هایجاسوسی یا خرابکاری در زنجیره‌های تأمینِ این پیمانافزایش یابد.

    تفرقه بینداز و حکومت کن: رژیم صهیونیستی تلاش خواهد کردبا ایجاد روابط موازی و جداگانه با عربستان (در حوزه‌هایاقتصادی)، پیوندهای عربستان با ترکیه (که دیدگاه‌هایمتفاوتی در مسائل منطقه‌ای دارند) را سست کند.

    پیامد اصلی ؟

    این پیمان، منطقه را از «دیپلماسیِ کلامی» به سمت «توازنِقوایِ سخت» سوق می‌دهد. اگر این کشورها واقعاً بتوانند براختلافاتِ عمیقِ سیاسی‌شان (مانند تنش‌های ترکیه وعربستان بر سر اخوان‌المسلمین) غلبه کنند و پیمان مکه رااجرایی کنند، خاورمیانه وارد دوره‌ای خواهد شد که در آن:

    قدرت‌های فرامنطقه‌ای (آمریکا/روسیه) نفوذ مستقیم خود را ازدست می‌دهند، چون این کشورها دیگر برای امنیت خود بهآن‌ها وابسته نیستند.

    خطر اشتباه محاسباتی افزایش می‌یابد؛ چون اکنون سهارتش قدرتمند در کنار هم هستند و یک حادثه کوچک در مرزها(مثلاً برخورد پهپادها یا حوادث دریایی) می‌تواند به سرعت بهیک درگیریِ بزرگِ سه‌جانبه تبدیل شود.

    بررسی پیامداحتمالی درگیریِ نظامی در دریای سرخ یا خلیجفارس) به عنوانِ آزمونِ این پیمان:

    آزمون استرس (Stress Test) برای پیمان مکه، دقیقاً هماننقطه‌ای است که تئوری‌های ژئوپلیتیک با واقعیت‌های تلخ میدانِنبرد تلاقی می‌کنند. یک ائتلاف نظامی تا زمانی که در یکبحران واقعی آزمایش نشود، صرفاً روی کاغذ قدرتمند است.

    در اینجا می توان دو سناریوی کلیدی را به عنوان «محکِاصلی» برای این پیمان در نظر گرفت:

    سناریوی اول: «بحرانِ تنگه هرمز» (جنگ با شدت بالا)

    این محتمل‌ترین و در عین حال خطرناک‌ترین آزمون برای پیمانمکه است. اگر تنش‌ها میان ایران و عربستان به نقطه‌ای برسدکه جریان انتقال انرژی از تنگه هرمز مختل شود (مثلاً از طریقمین‌گذاری دریایی یا تهدید موشکی)، این پیمان باید وارد عملشود.

    نحوه عملیاتی شدن:

    لایه پدافندی (عربستان): ریاض نقش «سپر» را بازی می‌کندو با استفاده از سامانه‌های دفاع موشکی پیشرفته‌اش،تأسیسات نفتی را حفظ می‌کند.

    لایه تهاجمی/دریایی (ترکیه): ترکیه با اعزام ناوگروه‌های مدرن(کلاس میم) به خلیج فارس، «امنیت خطوط انتقال» را تضمینمی‌کند. حضور ناتو (از طریق ترکیه) در خلیج فارس، پیامیبسیار سنگین برای تهران و حتی مسکو خواهد بود.

    لایه لجستیکی و پشتیبانی (پاکستان): پاکستان با توانزیردریایی و نیروی انسانی متخصص، عملاً نقش «پلیسدریایی» را ایفا می‌کند تا از هرگونه نفوذ قایق‌های تندروجلوگیری کند.

    خروجی: اگر این ترکیب موفق عمل کند، امنیتِ انرژی عربستانتضمین شده است. اما ریسک بزرگ این است: آیا ترکیهحاضر است به خاطر عربستان، وارد یک درگیری مستقیمدریایی با ایران شود؟

    سناریوی دوم: «بحرانِ دریای سرخ و باب‌المندب» (جنگِترکیبی/خاکستری)

    دریای سرخ میدانِ جنگ‌های نیابتی (Proxy Wars) است. دراینجا تهدید نه ارتش‌های کلاسیک، بلکه پهپادها، موشک‌هایکروز و نیروهای غیردولتی (مانند حوثی‌ها) هستند.

    نحوه عملیاتی شدن:

    اشتراک اطلاعاتی: این پیمان در اینجا بیش از قدرت آتش، به«شبکه راداری و اطلاعاتی مشترک» نیاز دارد. پهپادهایترکیه‌ای (مانند بایراکتار) می‌توانند به صورت ۲۴ ساعته برفراز دریای سرخ گشت‌زنی کنند و اهداف را برای حمله بهعربستان شناسایی کنند.

    پاسخ سریع: عربستان با اتکا به دیتای مشترک، حملات دقیقانجام می‌دهد.

    خروجی: این یک «جنگ ارزان» برای ائتلاف است و احتمالموفقیت آن بسیار بالاتر از سناریوی خلیج فارس است.

    چالش اصلی: «پارادوکسِ پاکستان» (چرا این پیمان ممکناست در لحظه آخر شکست بخورد؟)

    اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم، بزرگترین نقطه ضعف این پیمانپاکستان است. چرا؟

    بافت جمعیتی و مذهبی: پاکستان دارای جمعیت قابل‌توجهشیعه است و روابط تاریخی، مذهبی و فرهنگی عمیقی با ایراندارد. اگر عربستان از پاکستان بخواهد که در یک جنگِمستقیمِ «ضد ایرانی» شرکت کند، دولت اسلام‌آباد با یکبحرانِ داخلیِ شدید در داخل مرزهای خودش مواجه خواهدشد.

    سیاستِ «موازنه منفی»: پاکستان سال‌هاست که استادِ «بازیِدوگانه» است؛ یعنی همزمان از عربستان پول می‌گیرد و باایران روابط تجاری و امنیتی دارد. پاکستان هرگز مایل نیستبه «بازوی نظامیِ یک‌جانبه» عربستان تبدیل شود.

    جمع‌بندی: آیا این پیمان یک «شیرِ کاغذی» است؟

    اگر پیمان مکه صرفاً برای «بازدارندگی» باشد (یعنی با نشاندادنِ قدرت، مانع از حمله رقبا شود)، بسیار موفق خواهد بود. اما اگر مجبور به «مداخله نظامیِ عملیاتی» در یک جنگتمام‌عیار شود؛

    به احتمال زیاد: این پیمان در لحظات بحرانی دچار شکافمی‌شود. ترکیه و پاکستان هر کدام بهانه‌هایی برای تعلل پیدامی‌کنند تا از هزینه‌های مستقیمِ جنگ با ایران یا درگیر شدندر تقابل مستقیم با هند/ رژیم صهیونیستی فرار کنند.

    وامّا:

    نقش آمریکا برای «حفظِ انسجام» یا برعکس، «تخریبِ» اینپیمان ؟

    آیا آمریکا می‌خواهد چنین بازوی نظامیِ مستقلی در منطقهوجود داشته باشد یا ترجیح می‌دهد این کشورها همچنانمستقیم به واشنگتن وابسته باشند؟

    این پرسش، دقیقاً کلیدِ فهمِ «معماری امنیتی جدید» درخاورمیانه است. ایالات متحده در قبال چنین پیمانی با یک«تضادِ استراتژیک» مواجه است. واشنگتن نمی‌تواند بهسادگی تصمیم بگیرد که این پیمان را «نابود» یا «حمایت»کند؛ بلکه رویکرد آن‌ها احتمالاً چیزی بین «کنترلِ تخریبی» و«هدایتِ هم‌سو» خواهد بود.

    کالبدشکافی دوگانگیِ آمریکا:

    ۱. چرا آمریکا ممکن است با این پیمان «همراهی» کند؟(استراتژیِ برون‌سپاری)

    آمریکا دهه‌هاست که به دنبال «تمرکز‌زدایی» از خاورمیانه و«تمرکز‌گرایی» بر شرق دور (رقابت با چین) است.

    اگر عربستان، ترکیه و پاکستان بتوانند بدون نیاز به اعزامناوهای هواپیمابر آمریکایی، امنیت خلیج فارس و دریای سرخرا تأمین کنند، آمریکا هزینه‌های اقتصادی و سیاسی خود راکاهش می‌دهد. این برای پنتاگون یک «رویای شیرین» است؛اینکه متحدانش بدون دخالتِ مستقیم واشنگتن، ایران را مهارکنند.

    واین که هرگونه ائتلافی که ایران یا نفوذ روسیه در منطقه رامحدود کند، در ذاتِ خود با منافع آمریکا هم‌راستا است.

    ۲. چرا آمریکا ممکن است «خرابکاری» کند؟ (پارادوکسِوابستگی)

    این همان نقطه‌ای است که واشنگتن را نگران می‌کند. «استقلالِ نظامیِ متحدان» برای هژمونیِ آمریکا خطرناکاست.

    فروشِ تسلیحات (مثل جت‌های F-35 یا سیستم‌های پدافندی) مهم‌ترین ابزار دیپلماسی آمریکا برای کنترلِ عربستان و ترکیهاست. اگر آن‌ها با تکنولوژی‌های «بومی» یا «ترکیه‌ای»نیازشان را رفع کنند، آمریکا «اهرمِ کنترل» خود برسیاست‌های خارجیِ این کشورها را از دست خواهدداد.

    ترکیه؛ مهره‌ی غیرقابل‌اعتماد: آمریکا هیچ‌وقت نمی‌خواهد آنکارا«رهبرِ نظامی» خلیج فارس باشد. ترکیه عضو ناتو است، اماسیاست‌های «اردوغان» بارها با منافع واشنگتن در تضاد بودهاست. آمریکا نمی‌خواهد کلیدِ امنیتِ انرژیِ جهان در دستِکشوری باشد که خودش با واشنگتن اصطکاک دارد.

    خط قرمزِ هسته‌ای: این بزرگترین ترسِ آمریکاست. اگر پیمانمکه به سمت «اشتراک هسته‌ای» (Nuclear Sharing) حرکتکند، آمریکا فارغ از اینکه عربستان متحدش باشد یا نه، دستبه خرابکاری خواهد زد. واشنگتن اجازه نخواهد داد «باشگاههسته‌ای» در خاورمیانه گسترش یابد، چون کنترلِ آن غیرممکنخواهد شد.

    استراتژی نهایی آمریکا: «جذب و مهار» (Co-option & Containment)

    آمریکا به احتمال بسیار زیاد سعی نخواهد کرد این پیمان را«از بین ببرد»، بلکه تلاش می‌کند آن را «درون‌سازی» کند. یعنی:

    ۱. نفوذ از درون: آمریکا سعی می‌کند پیمان مکه را به گونه‌ایشکل دهد که همچنان تحت استانداردهای نظامی آمریکا باقیبماند (مثلاً استفاده از تسلیحات و سیستم‌های ارتباطیِسازگار با ناتو/آمریکا).

    ۲. مدیریتِ تنش: واشنگتن به عربستان فشار خواهد آورد که«پیمان مکه» باید مکملِ حضور آمریکا باشد، نه جایگزین آن.

    ۳. تأکید بر نقشِ «پلیسِ خوب»: آمریکا سعی می‌کند ازاختلافاتِ داخلیِ این سه کشور (مثلاً تضاد منافع ترکیه وعربستان) استفاده کند تا از تبدیل شدن این اتحاد به یک«بلوکِ مستقلِ قدرت» جلوگیری کند.

    نتیجه‌گیری:

    آمریکا به دنبال یک «توازنِ وحشتِ کنترل‌شده» است. آن‌هامی‌خواهند عربستان و پاکستان و ترکیه آن‌قدر قدرت داشتهباشند که از خود دفاع کنند و ایران را مهار کنند، امّا نه آن‌قدرقدرت داشته باشند که دیگر نیازی به خریدِ سلاح از آمریکاداشته باشند یا بتوانند بدون اجازه واشنگتن دست به اقداماتنظامیِ بزرگ بزنند.

    سوال پایانی، آیا این «پیمان مکه» در سال‌های آتی می‌تواندبه یک «اتحادیه اروپا–گونه» (در بخش امنیتی) تبدیل شود یاسرنوشتی مشابهِ «پیمان بغداد» (که در دهه ۵۰ میلادیشکست خورد) خواهد داشت؟

    پیش‌بینی دقیق و واقع‌بینانه‌ای نگارنده براین است که این ائتلاف شکست خواهدخورد. تاریخ روابط بین‌الملل و به‌ویژهتحولات خاورمیانه نشان داده است که ائتلاف‌هایی که بر پایه«تهدید مشترک موقت» و نه «ارزش‌ها و منافع ساختاریِپایدار» شکل می‌گیرند، عمر کوتاهی دارند.

    نگاهی به سرنوشتِ ائتلاف‌های مشابه در گذشته (مانند پیمانبغداد / سنتو در دهه ۱۹۵۰ که بریتانیا و آمریکا پشت آن بودندو با تغییر حکومت‌ها و تنش‌های منطقه‌ای از هم پاشید) گواهیبر همین مدعا است.

    دلایل کلیدیِ شکستِ محتملِ چنین پیمانی را می‌توان در چندمورد خلاصه کرد:

    الف ،تضاد در رهبری و ایدئولوژی: عربستان خود را رهبرجهان اسلام و جهان عرب می‌داند، در حالی که ترکیه بارویکرد نئوعثمانی‌گری به دنبال احیای نقش تاریخیِ خود است. این دو کشور در پرونده‌های مختلف (مانند اخوان‌المسلمین،سوریه و نفوذ در شمال آفریقا) رقیب سرسخت یکدیگر بوده‌اندو پذیرشِ رهبریِ یکی برای دیگری بسیار دشوار است.

    ب ،فاصله جغرافیایی و تفاوتِ اولویت‌های امنیتی: پاکستاندرگیر بحران‌های داخلی و مسائل مرزی با هند و افغانستاناست. ترکیه درگیر چالش‌های قفقاز، مدیترانه شرقی و مرزهایاروپایی است. عربستان نگران خلیج فارس و یمن است. اینسه‌گانه، تهدیداتِ امنیتیِ کاملاً متفاوتی دارند و سخت است کهبتوانند منابع خود را صرفِ اهدافِ یکدیگر کنند.

    ج ،تله وابستگی به قدرت‌های بزرگ: هر سه کشور به شدت بهاقتصاد جهانی و قدرت‌های بزرگ (آمریکا، چین، اتحادیهاروپا) وابسته‌اند. هنگامی که بحران جدی رخ دهد، فشارهایواشنگتن یا پکن به راحتی می‌تواند صفوفِ متحدان را از همبگسلد.

    بنابراین، این پیمان اگر هم در سطح رسانه‌ای یا امضای چندسندِ همکاریِ محدود سر و صدا به پا کند، در لحظهٔ «آزمونِواقعیِ قدرت» (تستِ استرس) به دلیل تضاد منافعِ عمیقاعضایش از درون دچار فروپاشی یا فلجِ عملیاتی خواهد شد.

    دیدگاه نگارنده دقیقاً گویای واقع‌گرایی (Realism)در سیاستبین‌الملل است؛ جایی که در نهایت، «منافع ملیِمصلحت‌اندیشانه» بر شعارهای ائتلافی غلبه می‌کند.

     

    محمدسجادی نیا                     پژوهشگردرحوزه بین الملل

    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *